چشم های تو را، لای بوسه هایی که تا زده ام از پیش
می گذارم
تا هرگز نه خط ِ تا و نه چشم ها، خشک شوند
هر دو اگرچه مدید ِ مدتی، دوخته شده باشند به نقطه ای
بالای کلمه ای روی یکی از لبها
که این تا آنها را روی هم تاب داده است
«من»
آب نخورده و باران نزده انگار، همیشه روی سطح ماه بوده است
بی آنکه بادی هرگز روی آن وزیده باشد
یا بویی از آن به جایی از مکانهای طرفین این تا رفته باشد
زیرا که دورترین ِ شبها
طواف ِ «من» روی ماه، دورا دور لب ها و چشم ها بوده است
زمین که تای زندگی می شود، روی خویش با چشم های خیسش
ماه ِ من ِ مرگ
شب ِ چهارده به چهارده
طواف ِ خواب زیستن
گرداگرد ِ این همه نقطه است
بی من
-----------------------------------------------------
برای سری پر پاییز، میان ِ داغترین ِ تابستانها.....
می گذارم
تا هرگز نه خط ِ تا و نه چشم ها، خشک شوند
هر دو اگرچه مدید ِ مدتی، دوخته شده باشند به نقطه ای
بالای کلمه ای روی یکی از لبها
که این تا آنها را روی هم تاب داده است
«من»
آب نخورده و باران نزده انگار، همیشه روی سطح ماه بوده است
بی آنکه بادی هرگز روی آن وزیده باشد
یا بویی از آن به جایی از مکانهای طرفین این تا رفته باشد
زیرا که دورترین ِ شبها
طواف ِ «من» روی ماه، دورا دور لب ها و چشم ها بوده است
زمین که تای زندگی می شود، روی خویش با چشم های خیسش
ماه ِ من ِ مرگ
شب ِ چهارده به چهارده
طواف ِ خواب زیستن
گرداگرد ِ این همه نقطه است
بی من
-----------------------------------------------------
برای سری پر پاییز، میان ِ داغترین ِ تابستانها.....
